تبليغاتX
head> love-storey
love-storey


TinyPic image

ديگه بغض اين ترانه ها شکستن نداره
گلوي من تا هميشه ناي خوندن نداره
شيشه هميشه گريون داره اروم ميشکنه
قطره هاي اسمون باز داره فرياد ميکنه
روي نيمکتي که تنهاست يکي چشم يه راه نشسته
صورتش به اسمونه چشماش انگار شده خسته
چشماي مثل خزونش دنبال بهار ميگرده
بهاري که اين خزون و واسه چشماش هديه کرده
اشک هاي مثل بلورش روي صورتش ميلغزه
دستهاي سرد و کبودش دنبال دستي ميگرده
زير بارون مونده اين سرو مثل بيد از دنيا خسته
کي ميدونه تو دل اون چه هياهويي نشسته
گمونم که داره ميره از خيال همه دنيا
خودش اين و به اسمون گفت که شده تنهاي تنها 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image 

هواي گري گرفته فضاي اين کوچه باغها
اسمون همدردي کرده واسه بيداري تو رويا
نکنه خسته بميره اين دلي که چشم به راهه
رسم عاشقي که اين نيست يکي منتظر بميره
نه ديگه هيچ خبري نيست غروب هم از راه رسيده
اون دل چشم به راه هم انگاري باز شده خسته
خسته از اين انتظارها از همه فکر و خيالها
خسته از خورشيد و ماه و غروب و طلوع دنيا
وقت رفتنش رسيده داره باز دوباره ميره
ولي انگار راستي راستي ديگه برگشتي نداره

 


?سارا و سعید | در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 4:56 | پیوند  |